فاطمه خانوم عزیزمافاطمه خانوم عزیزما، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 4 روز سن داره

مهمان معصوم دل من

بالاخره فهمیدم که تو یک دختری...

سلام عزیز مامان. قبل از این که بچه دار بشم همیشه دوست داشتم بچم دختر باشه.انقدر زیاد که حدس می زدم کلا پسر زا بشم و حالم حسابی گرفته بشه.ولی وقتی بابات و دیدم و خودمم تجربم بیشتر شد به این نتیجه رسیدم هم پسر خیلی خوبه هم دختر.ولی باز ته دلم دوست داشتم بچه اولم دختر باشه.تا بشه همدمم. از اول که باردار شدم حس می کردم تو دختری.تا اینکه سونوگرافی جنسیت رو توی پنج ماهگی انجام دادم و مطمئن شدم.خدارو شکر می کنم که منو به این آرزوم رسوند.  برای اسمت زیاد فکر کردم.خودم اسمم زهرا بود ولی همیشه مهگل صدام می کردن.دوست دارم تو اینطوری نباشی همیشه یک اسم داشته باشی.اونم اسمس که بهش افتخار کنی.به همین دلیل اسم بالاترین بانوی هست...
21 مرداد 1393

روزی که به بابات گفتم تو یک پدر شدی...

اواخر اسفند بود.صبح یک صبحانه شاهانه درست کردم و خونه رو تزیین کردم.بابات حموم بود وخبر نداشت.شروع کردم به فیلم برداری از خونه و بعدش رفتم جلوی در حموم که بابات بیرون اومد و خشکش زد.گفتم :چه احساسای داری؟گفت:چه احساسی دارم؟گفتم از اینکه از امروز یک پدر هستییییی! فیلمش و دارم.هر وقت خواستی بگو برات بذارم تا ببینی. مامان خودم(مامانی) وقتی خبر رو از من شنید که مامان بزرگ شده از خوشحالی بغلم کرد و هی می گفت از کجا فهمیدی؟واقعااا؟ مامان بابا (مامان جون) هم وقتی فهمید که بابات بی مقدمه عکس سونوگرافی تو رو انداخت تو دامنش. عسل مامان..نمی دونی با اومدنت چقدر همه مارو خوشحال کردی. مامان جونت هم از اول که اومدی تو ...
20 مرداد 1393

می خواستم مامان بشم

سلام عزیز مامان. قصه زندگی من بلنده .مثل همه مامانای دیگه.دوره کوکی و نوجوانی خوب و پرشوری داشتم.همیشه توی مدرسه جزو درس خون ها بودم.همیشه دوستای زیادی داشتم.فکر کنم بعضیاشونو در آینده خاله صدا کنی.مثل خاله زهرا،فائزه،هدیه ویگانه و.. خلاصه در بیست سالگی درست وقتی ترم دوم دانشگاه رو تموم کردم ازدواج کردم.بابات خیلی خوب و مهربون بود.یادم بنداز بعدا از خاطرات اون روزها تعریف کنم.وقتی درسم تموم شد و وارد مقطع ارشد شدم دیدم دیگه نمی تونم مامان شدنم رو عقب بندازم.دلم می خواست زودتر به دنیا بیای و پیشم باشی.خلاصه از خدا خواستم.خدای مهربون هم در بهمن 92 تو رو که به اندازه نوک سوزن بودی توی دل من گذاشت. یادش بخیر اون روزی که می خواستم از بی ...
20 مرداد 1393